خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

 

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

 

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن

 

خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

 

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

 

با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته

 

خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده

 

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

 

عصر جدولهای خالی ، پارک های این حوالی

 

پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری

 

رو نوشت روز ها را ، روی هم سنجاق کردم:

 

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بیقراری

 

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها

 

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث

 

در ستون تسلیتها ، از ما یادگاری

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ توسط وحید تنها نظرات ()




log